X
تبلیغات
گلستان (وبلاگ شخصي دكتر ياسر سبحاني فرد)

گلستان (وبلاگ شخصي دكتر ياسر سبحاني فرد)

صفحه شخصی و رزومه دکتر یاسر سبحانی فرد در دانشگاه امام صادق (ع)

یاسر سبحانی فرد عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق بوده و صفحه شخصی ایشان که شامل رزومه و مشخصات ایشان می باشد ، از لینک زیر قابل دسترسی است:

بر روی نوشته کلیک کنید

صفحه شخصی و رزومه دکتر یاسر سبحانی فرد در دانشگاه امام صادق (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 21:22  توسط ياسر سبحاني فرد  | 

از سایت معادله دیدن کنید

سایت معادله - صدای دانشگاهیان تحت مدیریت  دکتر یاسر سبحانی فرد اداره می شود

www.moadele.ir


تمامی نوشته های بخش "نوشته های معادله " و برخی از مطالب "مواضع معادله "  در سایت معادله نوشته یاسر سبحانی فرد می باشد.

سايت معادله


+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 20:13  توسط ياسر سبحاني فرد  | 

هنر مخالفت - طبقه بندي روش انتقاد افراد

چگونه  ‌نقد كنیم؟


***  مطلب زير را قبل از هر نقد بازخواني كنيم بد نيست  ***


خلاصه

طبق تصوير مورد اشاره  پایین هرم یعنی بیشترین و رایج‌ترین نوع مخالفت، دشنام دادن و وصله زدن و نام گذاشتن است. بعد از آن، به زیر سوال كشیدن نویسنده است و اینكه حق نداشته یا حوزه‌اش نبوده كه این را بگوید، بدون اینكه به منطق یا حرفش اشاره شود. بعد از آن انتقاد از لحن گفتار است باز بدون اینكه به ابعاد و منطق مخالفت پرداخته شود. مرحله بالاتر از آن، تناقض است كه مساله‌یی در تناقض با مطلب طرح شده می‌آید اما باز استدلالی ندارد. مرحله بالاتر، طرح كردن مساله مقابل با طرح و دلیل است كه از اینجا جدی و مشخص می‌شود.
بعد ایرادها و اشكال‌ها را در مرحله بعد پیدا می‌كند و چرایی آن را می‌گوید و در مرحله بالای هرم، می‌توان به منطق یا نتیجه‌گیری یا استدلال مطرح‌شده ایراد گرفت و آن را رد كرد. شناخت این هرم از این نظر مهم است كه اگر در محیط اجتماعی - اینترنتی بحث كنید، با طبقه‌های پایین هرم روبه‌رو می‌شوید در نتیجه آمادگی آن را داشته باشید. اما اگر قرار است مخالفت كنید، هر قدر به سه مرحله بالای هرم نزدیك شوید و بر اساس آن عمل كنید، گفت‌وگویی سالم‌تر، نتیجه‌دار‌تر و بهتر خواهید داشت.


چگونه مخالفت كنیم؟

تا دو دهه پیش نویسندگان فقط می‌نوشتند و خوانندگان هم به خواندن بسنده می‌كردند. اما در سال‌های اخیر به ویژه در فضای مجازی این امكان فراهم شده كه خوانندگان نظر دهند و در جلسات بحث و گفت‌وگو شركت كنند. اغلب افرادی كه به موضوعی واكنش نشان می‌دهند، با آن مخالف‌اند. همان‌گونه كه انتظار می‌رود موافقت با موضوع كمتر از مخالفت با آن مردم را به هیجان می‌آورد.

معمولا در موافقت حرف كمتری برای گفتن داریم؛ البته می‌توانیم توضیح بیشتری درباره گفته نویسنده بدهیم، اما احتمالا او پیش‌تر جالب‌ترین جنبه‌های نهفته در نوشته‌اش را بررسی كرده و كاویده است.

وقتی مخالفت می‌كنیم، به حوزه‌یی وارد می‌شویم كه ممكن است نویسنده به آن نپرداخته باشد. نتیجه اینكه با نخستین ابراز نظر مخالف، نظرهای دیگری پی در پی از راه می‌رسند و این صرفا كلمات‌اند كه مبنای سنجش قرار می‌گیرند. البته این به آن معنی نیست كه افراد مرتب عصبانی‌تر می‌شوند. كافی است كه شیوه تبادل نظرمان را تغییر دهیم تا این موضوع روشن شود. با وجودی كه عصبانیت موجب افزایش مخالفت نمی‌شود، این خطر وجود دارد كه افزایش مخالفت افراد را عصبانی‌تر كند، به ویژه در فضای مجازی كه می‌توان به آسانی چیزهایی گفت كه هرگز رودررو به زبان نمی‌آید. اگر قصد مخالفت جدی با موضوعی را داریم، باید مراقب باشیم این كار را درست انجام دهیم. مخالفت درست یعنی چه؟ بیشتر خوانندگان فرق بین لجن‌پراكنی و رد كردن منطقی و محتاطانه موضوع را می‌توانند بگویند. با این حال نام گذاشتن بر درجات میانی این دو شیوه ابراز مخالفت، مفید است. با این كار می‌توان مخالفت‌ها را درجه‌بندی كرد.


1- مخالفت درجه صفر- لجن پراكنی

این نازل‌ترین شكل مخالفت و در عین حال متداول‌ترین نوع آن به حساب می‌آید. در فضای مجازی، كامنت‌هایی مثل «خر» و «نفهم» زیاد می‌بینیم، اما نكته مهم این است كه تصدیق كنیم این لجن‌پراكنی‌ها هیچ ارزشی ندارند. كامنتی مثل «نویسنده خودبزرگ‌بین است و سرسری به موضوع پرداخته» نیز دست كمی از «نفهم» ندارد و در واقع شكل بزك شده آن است.


2- مخالفت درجه یك- حمله به نویسنده
حمله به نویسنده كاملا به ضعیفی لجن‌پراكنی نیست و گاهی می‌تواند اندك ارزشی هم داشته باشد. مثلا اگر نماینده مجلسی در مقاله‌یی بنویسد: «حقوق نمایندگان باید افزایش یابد»، یكی می‌تواند پاسخ دهد: «البته كه باید این را بگوید، نماینده مجلس است دیگر». این نظر گفته نویسنده را رد نمی‌كند. گرچه هنوز شكل مخالفت خیلی ضعیف است، دست‌كم ممكن است به موضوع ربط داشته باشد. اگر خطایی در گفته نماینده وجود دارد، باید روی آن انگشت گذاشت؛ اگر خطایی نیست، چه فرقی می‌كند كه او نماینده است؟گاه گفته می‌شود نویسنده صلاحیت نوشتن در باره فلان موضوع را ندارد؛ این نیز نوعی حمله به نویسنده است و از قضا نوع بسیار بد آن است، چراكه ایده‌های خوب اغلب به ذهن تازه‌وارد‌ها می‌رسد. سوال این است كه آیا نویسنده درست می‌گوید یا نه. اگر نبود صلاحیت نویسنده سبب بروز خطا‌هایی شود باید آن را نشان داد، وگرنه نبود آن به خودی خود مساله‌یی نیست.


3- مخالفت درجه دو- واكنش به لحن

در این سطح تازه شروع می‌كنیم به خود نوشته، و نه نویسنده، واكنش نشان دادن. نازل‌ترین شكل این واكنش، مخالفت با لحن نویسنده است. نمونه: من نمی‌توانم بپذیرم كه نویسنده «آفرینش هوشمند» را چنین با تمسخر رد كند.

این شكل ابراز مخالفت هنوز ضعیف است، گرچه بهتر از حمله به نویسنده است. اما از لحن نویسنده مهم‌تر، آن است كه او درست می‌گوید یا نه، به ویژه كه داوری درباره لحن بسیار دشوار است. آنكه به موضوع حساس است به احتمال از لحن نویسنده دلخور می‌شود، در حالی كه ممكن است برای دیگر خوانندگان عادی به نظر رسد. بنا بر این اگر بیشترین چیزی كه می‌توانیم درباره نوشته‌یی بگوییم خرده‌گیری از لحن آن باشد، در واقع چیزی برای گفتن نداریم. اگر نویسنده جدی نیست اما حرف درست می‌زند، بهتر از آن است كه جدی باشد و نادرست بگوید. اگر جایی بر خطاست، باید بگوییم كجا.


4- مخالفت درجه سه- نقض نظر نویسنده (پادگویی)

در این سطح است كه سرانجام درباره خود نوشته واكنش نشان می‌دهیم و نه درباره اینكه چگونه و از سوی چه كسی نوشته شده. نازل‌ترین شكل این واكنش، مخالفت خشك و خالی است كه گاه با مختصر توضیحی همراه می‌شود. این نوع مخالفت معمولا با عباراتی از درجه دو همراه می‌شود. نمونه: من نمی‌توانم بپذیرم نویسنده «آفرینش هوشمند» را چنین با تمسخر رد كند. این نظریه‌یی علمی و منطقی است. پادگویی می‌تواند تا حدی از ارزش برخوردار باشد. گاهی بیان صرف سخنی مخالف و صریح برای پی بردن به درستی آن كافی است، اما معمولا ارائه دلیل و مدرك كمك می‌كند.


5- مخالفت درجه چهار- نقض نظر نویسنده همراه با آوردن دلیل (دلیل نقضی)
در این سطح می‌رسیم به شكل ابتدایی مخالفت قابل پذیرش. به مخالفت‌هایی تا این سطح می‌توان اعتنا نكرد، چرا كه چیزی را ثابت نمی‌كنند. دلیل نقضی ممكن است چیزی را ثابت كند اما مشكل بتوان گفت دقیقا چه چیزی را. دلیل نقضی شامل پادگویی به علاوه استدلال یا مدرك است و اگر بحث اصلی را درست هدف قرار دهد، می‌تواند قابل پذیرش باشد، اما متاسفانه بیشتر وقت‌ها در نشانه‌گیری خطا می‌كند، یعنی معطوف به چیزی می‌شود كه اندكی با بحث اصلی تفاوت دارد. دو نفر كه با شور و حرارت تمام درباره موضوعی بحث می‌كنند، در واقع درباره دو چیز متفاوت حرف می‌زنند. گاهی حتی بر سر اصل موضوع با یكدیگر موافقند، اما آنقدر شلوغ می‌كنند كه این را نمی‌فهمند. البته یك دلیل منطقی برای بحث درباره موضوع اندك متفاوت با آنچه نویسنده مطرح كرده، می‌تواند وجود داشته باشد و این وقتی است كه احساس كنیم شركت‌كنندگان در بحث، اصل مطلب را نگرفته‌اند. در این موارد باید به صراحت آن را متذكر شد.


6- مخالفت درجه پنج- رد نظر نویسنده

قابل پذیرش‌ترین و در عین حال نادر‌ترین شكل مخالفت رد كردن نظر نویسنده است، چرا كه حداكثر كاری است كه می‌توان انجام داد. در واقع درجات ابراز مخالفت به شكل هرم است، به این معنی كه هرچه بالاتر رویم به نمونه‌های كمتری برمی‌خوریم. برای رد كردن نظری كه با آن مخالفیم و به گمان ما اشتباه است، ابتدا باید آن را نقل كنیم و بعد توضیح دهیم كه چرا اشتباه است. اگر نتوانیم نقل قولی برای مخالفت بیابیم، در واقع بحث الكی راه انداخته‌ایم. رد كردن نظر طرف مقابل، عموما نیازمند آوردن نقل قول است، اما آوردن نقل قول لزوما رد نظر را به دنبال ندارد. برخی در كامنت‌هایی كه می‌گذارند، بخشی از مطلبی كه با آن مخالفند را نقل می‌كنند و بعد واكنش‌هایی از درجه سه یا حتی صفر از خود نشان می‌دهند.


7- مخالفت درجه شش- رد نكته اصلی

استحكام یك ردیه بستگی دارد به چیزی كه رد می‌شود. مهم‌ترین نوع مخالفت، رد نكته اصلی نظر طرف مقابل است. حتی در مخالفت درجه پنج، گاهی هنوز نادرستی عمدی می‌بینیم، آنجا كه شخص نكات كم اهمیت بحث را ابتدا گزینش و سپس رد می‌كند. گاهی هم شیوه مخالفت به درجه دو (حمله به نویسنده) نزدیك می‌شود، اما با ظاهری آراسته. مثلا، تصحیح جملات از نظر دستوری یا پرداختن به اشتباهات جزیی در اسامی و عدد و رقم. تنها قصدی كه از تصحیح نوشته می‌تواند در كار باشد، همانا بی‌اعتبار كردن نویسنده است، مگر در مواردی كه خود بحث مربوط به چنین موضوعاتی باشد. بنا بر این یك شیوه موثر و صادقانه مخالفت، می‌تواند چیزی شبیه این الگو باشد:
به نظر می‌رسد نكته محوری نوشته... باشد. چون می‌گوید:
« نقل قول»
اما این مطلب به این دلایل اشتباه است...
نقل قولی كه به عنوان اشتباه بر آن تاكید می‌شود، لازم نیست دقیقا همان عبارات نویسنده باشد، تنها كافی است مبتنی بر آن باشد.


اهمیت درجه‌بندی مخالفت‌ها

حالا روشی برای درجه‌بندی اشكال مخالفت داریم. خب، این به چه كار می‌آید؟ در ابتدا باید تاكید كرد، درجه‌بندی كردن به تنهایی گلی به سر ما نمی‌زند. این درجات صرفا شكل مخالفت، و نه درستی مضمون آن، را توضیح می‌دهند. واكنشی از درجه شش، هنوز می‌تواند به كلی اشتباه باشد. سطوح مخالفت حدی را برای قابل پذیرش بودن یك واكنش تعیین می‌كنند، مخالفتی از درجه شش ممكن است قابل پذیرش نباشد، اما از درجه دوم به پایین یقینا غیرقابل پذیرش‌اند. مهم‌ترین مزیت طبقه‌بندی كردن شكل‌های مخالفت این است كه به افراد كمك می‌كند آنچه را می‌خوانند بتوانند ارزشیابی كنند و به ویژه فریب بحث‌های از لحاظ عقلی نادرست را نخورند. نویسندگان یا سخنرانان زبان‌آور می‌توانند مخاطبان‌شان را با به كار بردن كلمات موثر از میدان به در برند.

در واقع خصلت مشخص كننده عوام فریبان همین است. با دادن نام به شكل‌های گوناگون مخالفت، سنجاقی برای تركاندن چنین حباب‌هایی در اختیارمان قرار می‌گیرد. علاوه بر این، دادن نام ممكن است به خود نویسندگان هم كمك كند، چون بیشتر وقت‌ها نادرستی فكری به عمد نیست. آن كه در مخالفت با لحن دیگری سخن می‌گوید، چه بسا باور دارد كه واقعا چیز مهمی برای گفتن دارد، اما اگر كمی از دور به جایگاهش در هرم مخالفت بنگرد، ممكن است بكوشد سطح مخالفتش را به درجه چهار یا پنج برساند. بزرگ‌ترین حسن مخالفت درست، فقط این نیست كه كیفیت گفت‌وگو را بهبود می‌بخشد، بلكه علاوه بر آن موجب می‌شود افرادی كه در این گفت‌وگو‌ها شركت دارند خرسند‌تر شوند. اگر گفت‌وگو‌ها و بحث‌های جاری در فضای مجازی را بررسی كنیم، تنگ‌نظری بسیار بیشتری در مخالفت‌های درجه پایین ملاحظه می‌كنیم.

وقتی مطلب درستی برای ارائه داریم، دیگر نیازی نیست تنگ‌نظر باشیم. علاوه بر آن اگر حرف جدی برای گفتن داریم، تنگ نظری عنصر مزاحمی است. اگر ارتقای درجه مخالفت موجب كاهش تنگ‌نظری افراد شود، این نیز به خرسندی بسیاری از آنان می‌افزاید. اغلب افراد واقعا از داشتن چنین خصلتی راضی نیستند. آنان تنگ‌نظری می‌كنند، چون ظاهرا عنان آن دست خودشان نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 15:13  توسط ياسر سبحاني فرد  | 

تناقضات سكولاريسم اسلامي

سکولاریسم از آنجا که در سده های اخیر به تفکر غالب در حوزه سیاست مبدل گشته واجد اهمیت بسیاری است.اهمیت این مفهوم زمانی به حداکثر خود می رسد که حکومتهای پیشرفته و ثروتمند دنیا نیز از این فلسفه برای اداره امور سیاسی خود استفاده می کنند.بر همین اساس وقتی در دوران فتحعلی شاه قاجار و پس از فرستاده شدن اولین گروه از ایرانیان به اروپا از سوی عباس میرزای ولیعهد ، اولین تماسهای فرهنگی و چهره به چهره ایرانیان با غرب روی داد، چنین مفهومی نیز به عنوان یکی از عوامل مهم پیشرفت غرب وارد ادبیات افرادی شد که بر خلاف تعریف فیلسوفان غربی از روشنفکری ، به صرف تقلید از غرب خود را روشنفکر می نامیدند و می نامند .

این مفهوم در سالیان اخیر و توسط عده ای موسوم به اصلاح طلب وارد مرحله جدید و البته شبهه ناک شد . در این سالها عده ای در حین ابراز اعتقادات مسلمانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر این مفهوم تاکید کرده و آن را راهگشای مسائل دانستند.در صورتی که چنین افرادی در بیان نظراتشان صادق دانسته شوند می توان گفت افراد جدید به نام سکولارهای مسلمان در ادبیات سیاسی ایران شکل گرفته اند.این نوشتار برآن است تا با دیدگاهی انتقادی مفهوم سکولاریسم مسلمان را مورد بررسی قرار داده و کاوشی مختصر در بیان علل به وجود آمدن چنین رویکردی صورت دهد.

سکولاریستهای مسلمان چه می گویند؟
همانطور که از نام این واژه بر می آید سکولارهای مسلمان افرادی هستند که در حین ادعای مسلمانی بر ارزشهای سکولار تاکید دارند.سکولاریسم (Secularism) مفهومی است که بر عدم دخالت دین در سیاست تاکید دارد.این مفهوم حوزه دین را تنها در زندگی فردی و یا حداکثر در جنبه های سلایق اجتماعی محدود می کند.پیدایش این مفهوم اولین بار از سوی فیلسوفانی چون جان لاک مطرح شد ولی لغت آن برای اولین بار از سوی جورج هالی اوک (George Holyoake) نویسنده انگلیسی و در سال 1851 مورد استفاده قرار گرفت.مبنای استدلالهای چنین مفهومی بر این امر استوار است که دین یک امر غیر دنیوی و برای معنویات انسانهاست و اگر بخواهد در امنور دنیوی دخالت کند هم دنیا و هم آخرت مردم را تخریب کرده و هم اعتبار خود را خدشه ناک خواهد نمود.از نظر مصداقی اولین استدلالها متوجه حضور کلیسا در سیاست می باشد که طی آن گفته می شود کلیسا در مقابل علم و واقعیات ایستاد و با ناکارایی حکومتی خود جنایات بسیاری را با پرچم دین مرتکب شد. از نظر نقل مسیحی نیز استدلالهای اولیه از انجیل و از زبان مسیح استفاده می شد.آنجایی که مسیح در پاسخ سوالی می گوید دین را به ما و دنیا را به سلاطین و پادشاهان واگذارید.

یکی از اولین نتایج سکولاریسم عرف گرایی است.جدایی دین از سیاست حکومت را در یک خلاء قانونی قرار می دهد .بدین گونه که اگر قرار باشد دین از سیاست جدا باشد پس دین نمی تواند مبانی وضع و اجرای قوانین باشد و به ناچار عرف مبنایی برای قانون خواهد بود. در اینجا مفهوم جامعه مدنی (Civil Socity) شکل گرفته و به ناچار نظر فعلی مردم به عنوان عرف در مقابل دین به عنوان سنت قرار می گیرد البته در اینجا اشتباهی از سوی سکولارها شکل می گیرد که در آن دین برابر سنت گرفته می شود.

همانطور که دیده می شود سکولاریسم هم از نظر تاریخی و هم از نظر عقلی و هم از نظر نقلی برای جوامع مسیحی امری موجه محسوب می شود و در واقع می توان آن را با کتاب مقدس (البته عهد جدید) همراه دانست. چنین استدلالهایی عده ای از مسلمانان را بر این داشته است که چنین موردی برای ما مسلمانان نیز جاری و ساری باشد .برای همین این مسلمانان بر خلاف عده ای که از سکولاریسم قصد حذف کامل دین را در سر دارند با اجرای آن در این اندیشه می باشند که به سود دین عمل کرده هم آن را از اتهام رها کرده و هم کارایی بالای حکومت دنیوی و زندگی معنوی را به ارمغان خواهند آورد.
بر همین اساس این افراد گاهی با ظاهر معمم و روحانی و گاهی با سوابق انقلابی و مذهبی غلیظ چنان بر این مفهوم تاکید دارند که برخی از عوام به دنبال آنها چنین رویکردی را مطابق و به سود دین و دنیای خود احساس می کنند.

تناقضات سکولارهای مسلمان
با دقت بیشتری بر احکام و روشهای اسلام و قرآن مشخص می شود که بر خلاف دین مسیحیت ، همراهی سکولاریسم و عرفی گرایی با اسلام غیر ممکن است و بنابراین واژه ای به نام سکولارهای مسلمان واژه ای ساختگی بیش نیست و به عبارتی نمی توان گفت که فردی هم مسلمان باشد و هم سکولاریسم و عرف گرا .
اولین تضاد اصل دین اسلام با سکولاریسم در احکام اسلامی نهفته است.بسیاری از احکام اسلامی مانند خمس ، ذکات ، حدود سارق ، زناکار و قاتل ،جهاد ، طلاق ، ازدواج، صدقه، مالیات و غیره چیزی جز قانون نیستند و در صورتی که فردی مسلمان باشد نمی تواند قانونی غیر از این قوانین را بپذیرد مگر اینکه از دایره مسلمانی خارج شود. بنابراین در یک جامعه مسلمان قوانین حتما باید دارای منشاء دینی باشند که این بر خلاف روح سکولاریسم است. و بر همین اساس است که پیامبر اسلام اولین تشکیل دهنده حکومت غیر سکولار در اسلام می باشد و اگر غیر از این بود به تشکیل حکومت دست نمی زد.
سکولارهای مسلمان شاید نتوانند تناقض دلیل اول را حل کنند اما برای تشکیل حکومت توسط به سرعت زبان بر این جمله می گشایند که نمی توان پیامبر معصوم را با دیگران مقایسه کرد.بر مبنای استلال آنها حکومت اسلامی فقط می باید در عصر عصمت برقرار شود و در عصر غیبت تشکیل حکومت دینی خطاست و حکومت در این عصر باید سکولار باشد. بطلان این دلیل آنها نیز از آنجا آشکار می شود که آنها پاسخی برای این سوالات ندارند که :

1- اگر قرار بوده احکامی وارد شود که تنها در عصر عصمت قابل اجرا باشد اصولا چرا این احکام نازل شده؟آیا هدف قرآن این بوده که تنها مردم زمان عصمت بر امر خدای گردن نهند؟زمان عصمت چه کسری از زمان غیبت و پس از ظهور است؟آیا خداوند مردم زمان غیبت و حتی پس از ظهور را فراموش کرده؟آیا اگر غیبت امام زمان 3000 سال دیگر هم به دراز بکشد می بایست احکام اسلام را در لابلای اوراق قرآن و برای زینت در طاقچه های منازل نگه داشت؟آیا خداوند کاری عبث در نزول آیات انجام نداده است؟

2- دلیل آنها بر این مدعا چیست که حکومت اسلامی تنها مربوط به زمان عصمت است؟کدامین آیه قرآن آن را نشان می دهد؟قرآن در کدامین قید آیات مربوط به احکام خود را مقید به زمانی خاص نموده است؟

3- آیا اگر حرف سکولارهای مسلمان درست بود پیامبر نمی فرمود که بعد از من حکومتی تشکیل ندهید تا یک وقت خدای نکرده دین لطمه بخورد؟اگر چنین چیزی مطرح بود صحابه می گذاشتند پس از او حکومت توسط ابوبکر و عمر و دیگران ادامه یابد؟آیا علی که خود در حکومت نبود( ع ) سکوت می کرد؟

چنین اشتباهی از آنجا نشات می گیرد که سکولارهای مسلمان نمی توانند مفهوم اسلام را از مسلمانی جدا کنند و این را هم به مردم بیاموزند.اگر بپذیریم که تا جایی که می شود احکام اسلامی را اجرا کنیم این هم خود یک غنیمت است و اگر بپذیریم که اشتباهات حکومت اسلامی در عصر غیبت و پس از ظهور به اشتباه مسلمانان بر می گردد نه به اشتباه اسلام آنگاه آبروی دین هم در خطر نخواهد بود.باید دانست که عیب همواره از مسلمانان است و اسلام ایرادی ندارد.آیا انکار می شود که یک قانون خوب با اجرای یک مدیر بد می تواند خراب شود؟آیا با این استدلال می توان قانون خوب را کنار گذاشت؟

ریشه های اشتباه سکولارهای مسلمان

به نظر می رسد ریشه اشتباه سکولارهای مسلمان در موارد زیر نهفته باشد:

1- همزیستی با سکولارهای محض و دنیاگرایی
علت اصلی ایجاد سکولارهای مسلمان ( در ادامه نشان داده می شود که وجود این صفت در صورت پدیدار شدن در وجود هر فردی موقتی است نه دایمی ) همزیستی افراد مسلمان و مومن با سکولارهای محض است.دنیا گرایی سکولارهای محض که سکولاریسم را برای رهایی از بند دین دنبال می کنند رفته رفته اثری در روحیات مسلمانان و مومنانی می گذارد و ارزشهای آنها به گونه ای در ارزشهای مسلمانان رسوخ می کند که در ابتدای امر تلفیق و التقاطی از ارزشهای دنیا گرایانه سکولاریسمهای محض با ارزشهای اسلامی رخ می دهد. در ابتدای امر موجودی به نام سکولاریست مسلمان ایجاد می شود.همانگونه که مارکسیستهای مسلمان در دورانهایی پدیدار شدند..بر همین اساس است که سکولارهای مسلمان عمدتا افرادی هستند که به واسطه زندگی در غرب یا دیگر جوامع سکولار و حتی زندگی در برخی مناطق ایران که افراد آن عمدتا سکولارهای محض هستند ، به چنین نظراتی دچار می شوند.عمده این افراد در گذشته خود یا پدرانشان از مسلمانان محض بوده اند.

2- همسان گرفتن مسیحیت با اسلام
گاهی مطالعه آثار دینی و فلسفی دیگران موجب پدیدار شدن چنین رویکردی در انسانها می باشد.استدلالهای افرادی مانند جان لاک ، ژان ژاک روسو و اسپینوزوا و دیگران بر خلاف افرادی مانند هگل ، هیوم و مارکس و دیگران ، در مراحل اولیه همراه با استدلاهای نقلی و دینی بوده است. مطالعه چنین آثاری و عدم شناخت دقیق تر اسلام منجر به استفاده از استدلالهای مشابه این افراد در موضوعاتی مشابه و البته با مواد استلالی متفاوت می شود.این افراد توجه ندارند که مبنای اسلام و مسیحیت در احکام و مصداقها با یکدیگر بسیار متفاوت است و بنابراین استلالهای یکسان نباید کاربرد داشته باشند. ممکن است سکولاریسم با مسیحیت همراه باشد اما با اسلام همراه نیست.حتی عده ای بر این عقیده هستند که سکولاریسم نتیجه مسیحیت است.


3- حیرت از پیشرفت غرب
عامل مهم دیگر در ایجاد سکولارهای مسلمان حیرت آنها از پیشرفت غرب و سعی آنها در شبیه سازی ایران و اسلام با روشهای غرب دارد.این افراد عمدتا در کشف علل پیشرفت غرب که همان دقت طلبی، علم جویی و تلاش است دچار انحراف شده و مشکل را به جای پیروی از علل پیشرفت در پیروی از معلولهای آن دانسته اندو بنابراین سعی در همسان سازی روشها ، افکار و ظواهر با غرب دارند تا پیشرفت کنند و شگفت آور اینکه با وجود تقلید افکار (و نه ایجاد افکار جدید) خود را قشر روشنفکر کشور خود می دانند.


4- نفاق
گروه دیگر از سکولارهای مسلمان به دلیل شرایط سیاسی و اهداف خود از روی نفاق خود را مسلمان خطاب می کنند.آنها در واقع تنها سکولارهای محض هستند که به خاطر شرایط سیاسی، اجتماعی و مردمی کشورهای خود مجبور هستند خود را به اسلام نیز مقید نشان داده و به نوعی برای سکولاریسم خود وجهه اسلامی نیز بیابند.

مثال این گروه دقیقا مانند این آیه قرآن است که : " و چون به آنها گفته می شود که در زمین فساد نکنید می گویند ما اصلاح طلب هستیم و هنگامی که به آنها گفته می شود مانند اکثر مردم به حقیقت ایمان آورید می گویند چگونه مانند بی عقلان عمل کنیم.آگاه باشید که آنها خود بی عقل هستند ولی نمی دانند.هنگامی که به افراد با ایمان برخورند می گویند ما نیز ایمان داریم و چون با شیاطین خود خلوت کنند گویند ما با شماییم جز اینکه مومنان درا مسخره می کنیم" ( بقره 11 تا 14 )



نتیجه : اجتماع نقیضین محال است . فرد یا سکولار محض می شود یا مسلمان محض

همانطور که مشخص شد سکولاریسم با ذات دین اسلام در تناقض می باشد.و از آنجا که طبق قاعده عمومی فلسفی" اجتماع نقیضین محال است" پس یک فرد نیز نمی تواند در آن واحد هم مسلمان باشد و هم سکولار و اگر چنین موجوداتی دیده می شوند این یک امر موقتی است و دلیل آن این است که فرد یا اسلام را به درستی درک نکرده یا سکولاریسم را.در نهایت و با آگاهی بیشتر تناقض این دو مورد با یکدیگر روشن شده و فرد به خاطر محال بودن جمع نقیضین از نظر عقلی یکی را رها خواهد نمود

بر همین اساس است که بسیاری از این افراد به محض خروج از کشور ، نا امید شدن از عملکرد نفاق آمیز خود ، مطالعه بیشتر در مورد این دو مفهوم و یا تعمق بیشتر در فرصتهای خلوت خود در زندان یا هر جای دیگر یک از این دو مورد را رها می کنند و چه بسیار از این موارد در هر دوطیف داشته ایم و خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 17:26  توسط ياسر سبحاني فرد  |